تبليغاتX
کليک کنيد ماه مبارک رمضان نزديکه
وبلاگ تخصصی عباد صالح خدا

ولادت با سعادت مولانا مهدی (عج) مبارک باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط عبدالله  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط عبدالله  | 

 

جناب شیخ می فرمود:

 

در حرم امام رضا (ع) ایستاده بودم و در کنارم یک حاجی گریه می کرد. دیدم دو ملک(فرشته)

 

آمدند و اشک های آن حاجی را با دست هایشان پاک می کنند.بعد رو به من کردند و گفتند:چیزی

 

نگو.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط عبدالله  | 

یکی از ارادتمندان شیخ عبدلکریم حامد می گوید:

 

روزی در خدمت مرحوم حامد بودم و می خواستم جناب شیخ را امتحان کنم.هنگامی که ایشان

 

برای انجام کاری از اتاق خارج شد لیوانی را برداشتم و دوباره سر جایش گذاشتم.هنگامی که

 

شیخ برگشت رو به من کرده و فرمود:

 

بعضی ها لیوان را بر میدارند و سر جایش می گذارند و جای آن را هم تغییر نمی دهند و با این

 

کار می خواهند ما را آزمایش کنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط عبدالله  | 

یکی از دوستان جناب عبدالکریم حامد(ره) می گوید: مرحوم حامد چشم برزخی نداشتند ولی

 

 می گفتند:

هر موقع خدا بخواهد یک چیزهایی را به من نشان می دهند.

 

همچنین در مورد تفاوتشان با استاد خود شیخ رجبعلی خیاط(ره) می گفت:

 

من به هر کسی نگاه کنم می فهمم سرانجام کارش چه می شود ولی شیخ رجبعلی فقط باطن و

 

برزخ افراد را می دید و از آینده ی افراد خبر نداشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط عبدالله  | 

شخصی از دنیا رفت در مقبره ای دفنش کردند.رفیقش شب در عالم خواب دید او را که خیلی راحته.هیچ عذابی بر او وارد نیست.به او گفت من و تو رفیقیم همدیگر را بهتر میشناسیم چه کاره بودی!چه شده که با تو کاری ندارند؟گفت:به واسطه ی این خانم که در کنار قبر من دفن کردند به من کاری ندارند.گفت برای چی؟گفت:سه روزه که این خانم را در اینجا دفن کردند.روز اول امام حسین آمد به زیارتش.روز دوم هم ابی عبد الله(ع) آمد.روز سوم هم آمد بعد آقا دستشان را بلند کردند و گفتند خدایا عذاب را ازین مقبره دور کن.من هم مشمول دعای ابی عبدالله شدم.میگه گفتم:این زنه کیه؟گفت زنه آهنگر است.آمدم اسمش را روی قبر نوشته بودند برداشتم ته بازار آهنگر ها رفتم . پیر مردی را مشغول کار دیدم. گفتم:آقا عیالتان از دنیا رفته؟گفت بله.گفتم:آقا عیال شما کربلا رفته؟ گفت:خیر.آقا عیال شما مقید بوده به برپایی مجالس در منزل؟گفت:نه آنچنان. بعد رو کرد و گفت:چیه انقدر سوال میکنی از من راجع به عیالم؟ گفتم:من دیشب چنین خوابی را دیدم میخواهم بدانم چه کرده به این مقام رسیده که امام حسین(ع) سه روز به زیارتش می آید؟!گفت:عیال من مقید بود بعد از نماز صبح هر روز زیارت عاشورا می خواند.به واسطه ی همین زیارت عاشورا بود که این قابلیت را پیدا کرد.عمر ما نگذرد دست خالی بمانیم.همه ی این قیل و قال های دنیا می رود.همه ی این اسم ها و عنوان ها و حرف ها می رود.آنجا چیز دیگری می

خواهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط عبدالله  | 
ولادت با سعادت مولا علی (ع) بر حضرت ولی عصر(عج) و شیعیانش مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط عبدالله  | 

 

یکی از مجتهدین حوزه ی نجف و قم فرموده اند:

در حدود سال 1360 ه.ق به اتفاق جمعی (که عبارتند از:]یت الله شیخ محمد آقا تهرانی / آیت الله نصر الله مستنبط / آیت الله میرزا علی همدانی / آیت الله سید حسن شالوی / آیت الله بهجت و کاسبی بنام مشهدی حسن و اینجانب) پیاده از نجف به قصد زیارت کربلا حرکت کردیم در آن وقت همگی جوان بودیم و حضرت آیت الله بهجت نیز هنوز ازدواج نکرده بودند نماز مغرب و عشاء را در مسجد سهله به جای آوردیم و پیاده به سوی کربلا به راه افتادیم.

نزدیک صبح به منزل (منطقه ی مصلی ) رسیدیم و خواستیم نماز صبح را در آنجا اقامه کنیم همگی به حضرت آیت الله بهجت اقتدا کردیم آقا در نماز سوره ی مبارکه ی (انا انزلناه فی لیله القدر) را تلاوت فرمودند.من در صف دوم ایستاده بودم یک لحظه متوجه شدم که برای آقا حالت تجرد روح دست داده و روح او در جلو سوره ی قدر را می خواند و جسم خود آقای بهجت نیز به او اقتدا کرده است . ما این قضیه را در سفر از ایشان دیدیم و معظم له در طول سفر کاملا ساکت و مشغول ذکر بودند.

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط عبدالله  | 

تصویر آیت الله العظمی بهجت

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط عبدالله  | 

 

آیت الله حاج شیخ جواد کربلایی نیز می گوید: مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ عباس قوچانی در یک جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا (ع)  خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه ی خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم که درباره ی حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی از مکاشفاتشان سخن بگویند.ایشان حدود بیست امر مهم و لطف خاص الهی را که حق تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل کردند و از من پیمان گرفتند که به کسی نگویم ولی بنده یکی را به برخی رفقا گفتم. من(کربلایی) از آقای قوچانی با اصرار خواستم آن یکی را به بنده بفرمایند. ایشان فرمودند:آقای بهجت فرموده اند:بنده اگر بخواهم پشت سر خود را ببینم میبینم.

سپس می فرمودند:بعد از چند سال دیگر بنده به ایران مسافرت کردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه ی خصوصی عرض کردم:آنچه را که چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوه ی خودش باقیست؟فرمودند بله.

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط عبدالله  |